تبليغاتX
اسهالیات بوسهل مراوی - حتی بیشتر

جعفرجان!

 یدالله رویایی در وبلاگش به عباس معروفی می‌نویسد:

«عباس عزیز ،

 

در نامۀ بلندی که نیما یوشیج به شین پرتو، مؤلفِ منظومه های « ژینوس»  و  «سمندر»  می نویسد، ضمنا می نویسد که :

« یکنفرهائی که اخیرا در تهران دیدم ، با تمام نشانی هم امرؤالقیس بودند هم شکسپیر و هم کسان دیگر. حال آنکه هر کس با هرعیب و حسنی که دارد، خودش هست. خودهائی هم می بینید که هر کدام مکتبی هستند . چنانکه من در تهران دیدم جوانی را که خودش ماتریالیسم دیالکتیک بود. . .»

 

جنگل کلارزمی

۴ شهریور ۱۳۲۵

 

توهم امروز در تهران یکنفرهائی می بینی، که خودش رولان بارت است، يا دریدا ست. هم ابوسعید ابوالخیر است هم رمبو . و می بینی جوانی را که خودش  پسامدرنیسم است .

 

تا وقت دیگر قربانت»

 

تو هم امروز یکنفرهایی می‌بینی که خودش پلیس است. یا مینی‌بوس است. هم امنیت اخلاقی است هم امنیت روانی. خودش گشت است. یا ارشاد است. خطر است. هم مرشد است هم اروتیسم در لفافه. یکنفر‌هایی هم می‌بینی که خودش جنیفر لوپز است، حتی بیشتر. و می‌بینی جوانی را که خودش مجبور است.

 

قربانت، بوسهل.

 

+ 87/05/17 بوسهل مراوی |